X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

حکایت های من...

آمدم ...بنویسم ...آنچه خاک می خورد در این بی نهایت فکرم...

سه‌شنبه 8 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 10:27 ب.ظ

یکم درد و دل....

همگی کم و بیش با این جملات قصار آشنایید ...

زندگی رسم خوشایندی نیست / زندگی اجبار است/ لاجرم باید زیست

حال من میگویم....

زندگی رسم خوشایندی نیست / زندگی مردن تدریجی ماست

زندگی تکرار است / مثل تکرار فصول /مثل تکرار جنون

زندگی افسون است / مثل خواب/ مثل خیال

گاه پر از عشق و نیاز / گاه پر از نفرت و کین

زندگی تدبیر است/ نه / زندگی تحقیر است

زندگی کوتاه است/ نه برای منِ دلخسته از این شهر و دیار

زندگی دریا نیست / رود که نه / شاید چشمه ای گندیده

حکم تقدیر / حکم اجبار / هر چه هست باید زیست

حاصل عمر چه شد ؟؟ کس ندادم پاسخ

پیر اگر گفت تو را پیر شوی / نفرین کرد

زندگی نفرین است /ارثی از شیطان است

کاش/ ای کاش / زندگی یافتن رابطه ها بود/ میان من و تو

زندگی باور زیبایی گل / زندگی عشق/ زندگی یک پل بود

کاش ای کاش / مشق اول / سال اول دل بود

تا زمانی که پر از کینه نبود/سنگ نبود / سینه پرازدرد نبود

زندگی مثل سرابی مبهم/ در نهایت پوچ است

مثل یک بازی /بازی گل یا پوچ / اول آخرپوچ است

گل کجا بود در این شهر غریب/همه گل ها خشکید

غنچه ها پر پر شد /کس نپرسید چرا گل پژمرد

در نهایت می توان این را خواند

زندگی کردن ما مردن تدریجی ماست

ولی ای کاش/ای کاش/ برسد روزی که...

لذت رویش سبز/ بوی نان/ بوی بهار

لطف گل / بوی چمن / یک طلوع تازه

همه ارزانی آن طفل فردا باشد.

تا از آن پس بنویسد با عشق / زندگی یعنی این /همین

____-------------------------_____